درود همولایتی ...
چند روز پیش که در اطراف روستا طی طریق میکردم و به سیاحت مناظر و عکاسی از اهالی زحمتکش در حال کار در شالیزارهای تازه تسطیح شده ی هنوز مشکل دار و گرفتار مشکل کم آبی مشغول بودم سعادت نصیبم شد و با عمو رحیم برخورد کردم . آن هم چه برخوردی ؟ برخورد نزدیک از نوع سوم !!!
عمو رحیم رو که می شناسین ؟ بله ! ریاست شورای اسلامی محل رو میگم . سوار بر تراکتور بود و زمین باتلاقی شالیزار را در می نوردید . سلامی و علیکی و خداقوتی و چه خبری و چه عجب از این طرفائی و از این حرفای معمول رد و بدل شد و به حرفهای عمومی تر رسید .

صحبتها به درازا کشید و درد دلها بود و یاد ایام نه چندان دور و خلاصه از زمین و زمان گفتیم و شنیدیم ... اما نکته ای که باعث به نگارش درآوردن این دیدار تاریخی ! شد نکته ایست که بدان اشاره خواهم کرد .
در بین گفتمانمان از سالن ورزشی لی لی پوتی ! نزدیک بهره برداری پرسیدم و پاسخ شنیدم که مراحل پایانی را طی میکند و تا آخر ماه تحویل داده میشود و برای ورزشهای رزمی یا ژیمناستیک یا کشتی و از این قبیل برایش برنامه داریم ( بخوانید دارند !) و دهیار عزیز هم در وبلاگ دهیاری برایش یک نظر خواهی قرار داده ( این را خودمان در دلمان گفتیم چون ایشان بی خبر بودند !! )

گفتم : عامو ! اینجور که از قبل صحبت بود زمین اهدائی برای احداث سالن بیشتر از مقدار مورد نیاز بود و مقداری باقی می ماند . برای آن چه برنامه ای دارید ؟ و پاسخ شنیدم که : بعله ... زمین زیاد بود و تصمیم داریم آن را به شبکه بهداشت بدهیم ... !!!
نالیدم : شبکه بهداشت ؟!! گویا از لحن سئوالم همه چیز را خوانده باشد ادامه داد : آری آری ای برادر ! مگه نظر دیگه ای دارین ؟ و من که طعم نظر و طرح دادن و قاطی برنامه ها شدن و ... را چشیده بودم نطقم را در نطفه خفه کردم و گفتم : نخیر ... چهدومبه ! نهدومبه !!! صلاح مملکت خویش خسروان دانند . اما از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان این جواب فقط مثل پاسخ بعضی مسئولان از سر رفع تکلیف و ادامه ندادن به موضوع بود ! وگرنه فکرمان رفت پی چیزای دیگه ...

به یاد درمانگاه مشترک بسته شده کمیشان و شورابسر افتادم . بعد یادمان آمد که چند وقت پیش دنبال زمین برای احداث درمانگاه جدید بودند و زمین کنار حمام عمومی به خواب رفته را در نظر گرفته بودند که از چنگشان پرید برای امر مهمتر و بعدش مکان جدیدی در همین نزدیکی باشگاه و در زمین مرحوم قاسمی برای اینکار احداث کرده اند و مشغول خدمت به اهالی می باشند .
افکار مشوش همیشه درگیرم ! پر کشید به عبور غربی روستا کنار قهوه خانه ورزشکار پرور !! و نظاره کرد جوانان پرشور روستا را که از سر اجبار و نبود زمین به کنار جاده پناه آورده بودند و با چه شور و حالی بازیکنان داخل زمین مشغول بازی و تماشاگران مشغول چانه زدن بر سر میزان پشت دستی !!! و یا رد و بدل کردن برد و باختهای بازی قبل بودند !!

عجب فکر سبکبالی داریم ما ؟!! در یک چشم به هم زدنی خودم را در زمین فوتبال قدیمی مفت و مجانی تقدیم به هیئت فوتبال شهرستان نکا شده ی حالا تبدیل به انبار علوفه و کاه و تخلیه سنگ و آشغال شده دیدم و هر چه گوش کشیدم از آن صداها و شورو هیجانهای یک دهه قبل اثری ندیدم و بجای آن از دور از همان مکانی که بر و بچ مشغول والیبال ساحلی ( ببخشید : والیبال جاده ای !!) بودند دودی غلیظ دیدم و گمان بردم شايد از شدت شور و هیجان ناشی از اضطراب تماشاچیان پشت دستی بسته !! آتش گرفته . اما بالاتر که رفتم فهمیدم که نخیر ... در قهوه خانه خبرهائی ست و دود دود تنباكوي پرتقال و دوسیبه ... !!!

همچنان افکارم در روستا میچرخید که ناگهان انگار گلوله ای خورده باشد مثل پرندگان بی گناه شکار شده افتاد وسط حیاط مدرسه قدیم روستا !! به هوش که آمدم تازه فهمیدم که : نه بابا هنوز زنده ام و آن تیر شکارچی نبوده بلکه توپ پلاستیکی یکی از جوانان فوتبال دوست بوده که به افکارمان اثابت کرده و ما را به پائین کشیده که چیزی بپرسد !!
گفتم : داداش کوچولو ! فکر که شکار کردن نداره ! کار داشتی میگفتی خودم فرود می آمدم ! مودبانه و با تواضع گفت : شما بزرگترید ببخشید . بچه که زدن نداره !! نه اینکه از بس به این توپ پلاستیکی لگد زدیم پایمان آبکی شده گفتیم پائینتان بکشیم بگوئیم آن بالاها که میچرخید اگر توپ فوتسالی به بالا شوت شده بود نگذارید به زمین برسد و مثل بچه های کفتر باز که کفتر دیگران را می قاپند توپ را بقاپی و بیاوری برایمان !
گفتم : مگر زمین و توپ و امکانات ندارید ؟ معصومانه گفت : ولله چی بگم عمو . این زمین که می بینی از اموال آموزش و پرورشه و موقتا یه سیمان ناقصی کردن که اونم ببین چه جوری شده . اما هم اینکه دائمی نیست و هر آن آموزش و پروزش میتونه درشو تخته کنه و راهمون نده هم اینکه دروازه مونو ببین شکسته ! تور نداره ! توپ نداریم ! بعضی مواقع میان تور والیبال نصب میکنن و جلوی بازی مارو میگیرن و خوب زورمون هم که بهشون نمیرسه چیزی بگیم . دهیار جدید هم مشغول پر کردن چاله چوله های آسفالت از تاریخ مصرف گذشته روستا و تهیه آمار از تعداد معتادان و عاملین پخش مواد افیونی که فقط یک نفر آنها زن می باشد !!! در روستا و پيدا نمودن عاملین حوادث غیبی مرتبط با بلایای حادث شده بر او و چشمان شور نظاره گر اعمال و کردارش و از این جور چیزاست و خلاصه اینکه کسی به فکر ما نیست و خیلی چیزای دیگه هم هست که نمیشه گفت ... !!

آقا چائی حاضره بفرما !!! این صدای دوستان کومه سرائی بود که افکارمان را بدجوری از هم گسست و ناگهان دوباره به دامن صحرایمان بازگرداند !
زیاد ادامه ندم و برم سر اصل مطلب ! ( ای باباااا ... پس تا حالا چی بود ؟!! ) همه ی اینا برا این بود که به اعضای محترم شورا و دهیار تلاشگرمون بگم : توی اون سالن لی لی پوتی که ورزش توپی نمیشه کرد . اگه امکان داره و میتونن برای رضای اهالی و جوانان که رضای خدا رو در پی داره !! اون تکه زمین باقیمانده از سالن ورزشی رو یه سر و سامونی بهش بدن و یه قسمتشو یه بتن خوب بکنن ( دورازه که هست فقط یه تور بهش ببندن ) چند تا توپ فوتسال بگیرنو و یه قسمت دیگه شو هم یه زمین والیبال درست کنن ( توپ و تور موجود بوده و نیاز به هزینه کردن ندارد !) و یه سرو سامونی به این اوضاع ورزش روستا و نیاز جوونای عشق ورزش فاقد امکانات جذب فلیون شده مون بدن که ثوابش از همه کارائی که تا حالا کردن بیشتره ... !
آقا خواهشا دیگه این جمله تکراری که : بودجه هامون محدوده و برای ورزش تا حدی میتونیم خرج کنیمو از این حرفا رو کنار بزارین که گوشمون پره . طلب ما بعد گذشت نیم سال از قهرمانی آقای علی مکه بخاطر همين دلايل واهي تاريخ مصرف گذشته هنوز پرداخت نشده فدای سرتون !! ولی بیاین و بیشتر به ورزش بها بدین که مطمئنا جذب جوونا و مرگ اعتیاد رو بدنبال داره . خوشبختانه این طرفا چیزی که فراوونه کاغذ بازی و فاکتور سازی و قرض گیری از بودجه ها و جابجائی سرفصل هاست . پس ...
عزیزای دل : از قدیم و ندیم گفتن چراغی که به خانه رواست به مسجدحرامه . نه نگین دیگه ؟ ثواب داره بخدا ... !!!
و اما یه نکته مهم خطاب به عاشقای سینه چاک دو آتیشه خودم !!! :
تو رو به همون کسی که میپرستین اینو دیگه سیاسیش نکنین و ما رو آماج حملات هوائی و زمینی و دریائی قرار ندین و اگه دارین خبرو به طرفای خطابمون انتقال میدین نمکشو خیلی زیاد نکنین که از شوریش کامشون بسوزه و با ما ...
شما چی میگی همولایتی ؟ قسمت نظرات برای شماست که نظرتون رو بگین . پس یا علی ... !
مدیریت وبلاگ