داستان کوتاه
پدر داشت روزنامه می خواند . پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم
پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد.
پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟
پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه ... !
مدیریت وبلاگ
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۴ ساعت ۲:۲۵ ب.ظ توسط 414کمیشانی
|
این وبلاگ آغازی است برای تحولی نو در روستای کمیشان و دریچه ای است برای بیان مشکلات و معضلات روستا و ارائه ی راه حل و اظهار نظر در مورد حل این مشکلات از جانب تمامی آنانی که خواهان روستائی آبادتر و پیشرو هستند ...