باز کن پنجره ها را که نسیم ...

باز کن پنجره ها را که نسيم
روز ميلاد اقاقی ها را جشن می گيرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است

همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
کوچه يکپارچه آواز شدست
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقی ها را
گل بدامن کرده است

باز کن پنجره ها را ايدوست
هيچ يادت هست
که زمين را عطشی وحشی سوخت؟
برگها پژمردند ؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هيچ يادت هست؟
توی تاريکی شبهای بلند ،
سيلی سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سينه گلهای سپيد
نيمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هيچ يادت هست؟

حاليا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
که در اين کوچه تنگ
با همين دست تهی
روز ميلاد اقاقی ها را
جشن می گيرد !
خاک جان يافته است
تو چرا سنگ شدی ؟
تو چرا اينهمه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را ...
و بهاران را باور کن ... !
نوروز، اگرچه روز نو سال است، روز كهنه قرنهاست. پيري فرتوت است كه سالي يكبار جامهي جواني ميپوشاند، تا بشكرانهي آنكه روزگاري چنين دراز بسر برده و با اين همه دمسردي ِزمانه تاب آورده است، چند روزي شادي كند.
از اينجاست كه شكوه پيران و نشاطِ جوانان در اوست. پير نوروز يادها در سر دارد. از آن كرانه زمان ميآيد، از آنجا كه نشانش پيدا نيست. دراين راه دراز رنجها ديده و تلخيها چشيده است، اما هنوز شاد و اميدوار است. جامههاي رنگارنگ پوشيده است، اما از آن همه يك رنگ بيشتر آشكار نيست، و آن رنگِ ايران است.
ايراني ، نوروزت خجسته ...

مدیریت وبلاگ
این وبلاگ آغازی است برای تحولی نو در روستای کمیشان و دریچه ای است برای بیان مشکلات و معضلات روستا و ارائه ی راه حل و اظهار نظر در مورد حل این مشکلات از جانب تمامی آنانی که خواهان روستائی آبادتر و پیشرو هستند ...